انجیرها رازدارند
انارها صبور...
اما هیچکدام به اندازهی قلبی
که لبخند را بر زخمهایش میپوشاند،
سکوت را نمیشناسند.
بعضی دردها فریاد نمیشوند،
فقط در نگاه میمانند،
در مکثِ واژهها،
و در عطرِ گلی
که دیگر
کسی نامش را صدا نمیزند.
شاید راز،
نه در انجیر باشد
و نه در انار...
راز، در دلِ آدمیست
که هنوز میتواند لبخند بزند،
بیآنکه کسی ردِّ ترکهای قلبش را ببیند.
_کاش عطرِ یاسها در فاصلهها گم نشود
اگر یاسها بمانند، هوا هنوز امید دارد.